شيخ ذبيح الله محلاتى

14

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

آمين انتهى ) . بانوئى كه خدمت حسين بن روح رسيد صدوق در اكمال الدّين از ابو على روايت كرده كه زنى را در بغداد ديدم كه مىپرسيد كه وكيل حضرت صاحب عليه السّلام كيست او را بحسين بن روح دلالت كردند آن زن نزد حسين آمده پرسيد كه بگو من چه چيز آورده‌ام تا آن را تسليم نمايم حسين بن روح فرمود آن چيزى را كه آورده‌اى ببر بدجله بينداز تا بگويم كه چه چيز آورده‌اى آن زن برفت و آنچه آورده بود بدجله انداخت و برگشت بنزد حسين بن روح چون داخل شد حسين بخادم گفت حقه را بياور چون خادم حقه را آورد حسين به آن زن گفت اين حقه‌ايست كه آورده بودى و در دجله انداختى در اين حقه يك زوج دست برنج طلا و يك حلقه بزرگ كه در آن دو دانه منصوب است و دو حلقه كوچك كه دانه دارد و دو انگشتر كه نگين يكى عقيق و ديگرى فيروزه باشد چون آن زن اين كلمات شنيد بىهوش گرديد . تشرف بانوى تهرانى در مكه به خدمت آن حضرت عالم جليل عراقى در دارالسلام مىفرمايد كه در روز هفدهم ماه صفر سال هزار سيصد كه مقارن با اشتغال مؤلف بتأليف اين كتاب است حقير در تهران در منزل اسماعيل خان نوائى بودم اتفاقا سخن بذكر اين نوع از اشخاص كشيد اسماعيل خان گفته‌اند كه مرا مادرى بود كه در كمالات و حالات از اكثر زنان اين زمان ممتاز و در صرف اوقات خود در طاعات و عبادات بدنيه از ارتكاب معاصى و ملاهى بىنياز و در عداد صالحات عصر خود كم‌نظير بود و جدهء من كه والدهء او بود زنى بود صالحه و با استطاعت ماليه و چون بموجب تكليف عازم حج بيت اللّه شده بود والده را هم با اينكه در اوايل ايام تكليف او بود يعنى ده‌ساله بود از مال خود او را مستطيعه كرده و بملاحظهء عدم تحمل مفارقت و آنكه شايد بعد از اين والده مستطيعه بشود و اسباب سفر حج براى او فراهم